گفتگویی صریح با وهابیت

گفتگویی صریح با وهابیت

گفتگویی صریح با وهابیت

محسن حیدری[*]

ترجمه و نگارش: طاهره بهشتی

 

چکیده

این نوشتار به چند ادعا پاسخ می دهد:

1-     شیعه و قرامطه یکی است. تنها اینان بودند که وحدت مسلمانان را خدشه دار کردند و حرمت حج و خانه خدا را شکستند. پاسخ این که اولاً شیعه از قرامطه اعلام برائت می کند. ثانیاً امویان برای سرکوب عبدالله زبیر کعبه را ویران کردند و وهابیان هزار حاجی یمنی را – به جز دو تن که فرار کردند – به طرز وحشیانه ای به قتل رسانیدند و جهیمان را با دو هزار تن که در مسجد الحرام متحصن شده بودند یا کشتند یا دست گیر و سر به نیست کردند. بعلاوه چهارصد حاجی ایرانی را که هیچ جرمی جز سر دادن شعار «الله اکبر» نداشتند به شهادت رساندند.

2-     اهداف حج برتر از این است که با برافراشتن پرچم به بهانه برائت از مشرکان به اغراض سیاسی و انحرافی آلوده شود. پیامبر(ص) و مسلمانان بعد از او چنین کاری نکرده اند. پاسخ این است که برافراشتن پرچم و اعلام برائت از مشرکان در مراسم حج در عصر پیامبر (ص) واقع شده است.

3-     در کشور سعودی کسی قبر نمی پرستد و از اهل قبور حاجت نمی طلبد و بر ضریحی سجده یا قربانی نمی کند. پاسخ این است که شیعیان نیز در سرزمینهای خود چنین کارهایی را نمی کنند، ولی زیارت اهل قبور و توسل به ارواح طیبه اولیای الهی غیر از پرستش و سجده کردن است.

4-     در مراسم حج، شعار برائت از مشرکان و به اهتزاز درآوردن پرچمها روا نیست و وهابیت هیچگونه انحراف عقیدتی ندارد و با همه مسلمین برادر است. پاسخ این است که اولاً توحید به معنای نفی استکبار و تسلیم در برابر خدای یگانه است و شعار برائت، تعد سلبی توحید را تحکیم و بعد ایجابی آن را تقویت می کند، و ثانیاً وهابیت، هرگز پرچمدار برادری و حرکت در صراط مستقیم نبوده، بلکه با کشتار مسلمانان حجاز و عراق و یمن و در پیش گرفتن شیوه تکفیر، نه به سنیان رحم کرده و نه به شیعیان.

واژگان کلیدی: قرامطه، شیعه، وهابیت، شرک، توحید

***

مقدمه

    وهابیت همواره کوشیده است  که عقاید افراطی و انحرافی خود را به عنوان پیروی از سلف صالح، اسلام ناب و خالص معرفی کند و مذاهب دیگر را منحرف و منحط بشمارد و احیاناً آنها را به کفر و شرک متهم نماید.

در این میان، شیعیان و مذهب راستین تشیع، بیشتر از همه آماج همتها و تکفیرها واقع شده اند. تا آنجا که گویی وهابیت افراطی کنونی، تنها دشمن خود را تشیع می داند و به همین جهت، تمام نیروهای انسانی و مالی و قلمی و لسانی خود را در راه تضعیف آن بکار انداخته  و از هیچ اقدام ناروائی سرباز نمی زند.

متأسفانه آنها تریبونهای حساسی مانند تریبون امامت جمعه مسجد الحرام و مسجد النبی که محل تجمع مسلمانان جهان است، در اختیار دارند و اغراض نفسانی و نیات آلوده خود را به وسیله آن در گوش جان مردم مسلمان زمزمه می کنند، بدون اینکه به کسی فرصت دهند که از عقیده خود دفاع کند و بطلان ادعاها و نسبتهای ناروای آنان را اعلام نماید.

آن چه در پی می آید نقد و بررسی مطالب دو خطبه ایست که در جوار تربت پاک نبوی ایراد شده و سیاست تفرقه افکنانه وهابیت را پیاده کرده است.

1-    نسبت دادن كشتار حجاج به قرمطيان شيعه

«عده ای از مسلمين بر عده دیگر از مسلمین تجاوز نمی کردند مگر آنچه از جانب قرمطیان شیعه رافضی در سال سیصد و هفده صورت گرفت»(رک: سایت بوابۀ الحرمین الشریفین www.gov.alharamain.sa،   عنوان خطبه:الحج فضله ومکانته لفضیلۀ الشیخ د:عبد الرحمن الحذیفی فی المسجد النبوی، 18/11/1430ق)

اول- هتک حرمت حرم الهی در ریختن خون مهمانان بیت الله الحرام، منحصر به جنایت قرمطیان ملعون نیست بلکه لشکر اموی در این امر بر آنان پیشی گرفته بودند، چنانکه کعبه شریف را بر عبدالله بن زبیر و پیروانش که در مسجد الحرام پناه گرفته بودند ویران کردند. این ماجرا در قرن اول هجری (الکامل فی التاریخ، ج2/ص602 ) بعد از شهادت سبط رسول اکرم (ص) اباعبدالله الحسین (ع) در کربلا (المصدر ص551-583) و بعد از واقعه حره و هتک حرمت مدینةالنبی (ص) و ریخته شدن خون تعداد زیادی از صحابه و فرزندان و نوه های آنها به دست بنی امیه (همان، ص593-600) صورت گرفت.

    همینطور بعد از جنایت قرمطیان، هتک حرمتها و کشتارهای دیگری نقل شده که در اینجا به برخی از آنها اشاره می کنیم:

-        سپاه وهابی در سال 1341 ه‍ ق اقدام به قتل و غارت هزار نفر از حجاج یمنی که پس از اداء مناسک حج از مکه باز می‌گشتند، نمود. از این تعداد تنها دو نفر گریختند و ابعاد جنایت را بیان نمودند.(کشف الارتیاب ص50)

-        در ایام موسم حج سال 1400ه‍ ق در حالیکه دو هفته از به قدرت رسیدن آل سعود می‌گذشت، جنبشی به رهبری جهیمان العتیبی صورت گرفت؛ سپس او و حدود دو هزار نفر از پیروانش در مسجدالحرام پناهنده شدند. آل سعود برای سرکوبی آنها از قوای آمریکایی و فرانسوی و اردنی استمداد نمود، سه هزار کماندوی امریکایی با توپ و تانک مسجدالحرام را در هم کوبیدند. هواپیماهای آمریکایی برفراز مسجد گردید و بمبهای سمی و آتشزا فروریخت چنانکه در یک ضلع مسجد آتش شعله ور شد و صدها انقلابی کشته شدند و اجساد آنها در مطاف و مسعی و در تمام رواقهای مسجد افتاده بود. آنگاه جهیمان و یارانش را دستگیر نمودند و پس از محاکمه سریع و غیرعلنی صدوهشتاد نفر از آنها را مخفیانه اعدام کردند و چند روز بعد در هشت شهر دیگر شصت و سه نفر اعدام شدند(در تاریخ 8/1/1980؛ انتفاضۀ الحرم ص28-73)

    این وقایع هتک حرمت آشکار حرم شریف مکه است به دست کسانی که در گذشته مدعی خدمتگزاری حرمین شریفین بوده اند.

    از جمله جنایتهای نظام وهابی در تاریخ مملو از ارعاب و وحشت او اقدام زشت و نفرت‌انگیزی است که در عصر روز جمعه ششم ماه ذی الحجۀ سال 1407 ه‍ ق صورت داد. عدد شهدای این واقعه به حدود چهار صد نفر زن و مرد از حجاج بیت الله الحرام در جوار مسجدالحرام و در ماه ذی الحجۀ الحرام می رسد! و گناه آنان چیزی نبود جز برآوردن شعارهای اسلامی و انقلابی از قبیل «الله اکبر، لا اله الا الله، محمد رسول الله، یا ایها المسلمون اتحدوا اتحدوا، الموت لامریکا، الموت لاسرائیل» و این شعارها مطابق است با فریضه اعلام برائت از مشرکین که قرآن کریم به آن تصریح نموده است: «اعلامي است از ناحيه خدا و پيامبرشان به (عموم) مردم در روز حج اكبر (روز عيد قربان) كه: خداوند و پيامبرش از مشركان بيزارند»! 1  (توبه/3)

    موسم حج 1407 ه‍ ق مملو از حوادث تلخ بود و حجاج بیت الله الحرام بدترین و زشت ترین اهانتها را از حکومت وهابی مشاهده کردند.(نظرۀ علی مذبحۀ الحرام، ص16-22) بنابراین جنایت قرمطیان در هتک حرمت حرم الهی اولین شیشه ای نبود که در اسلام شکست2 بلکه بنی امیه بر آنها پیش گرفته اند و وهابیون عمل آنها را دنبال کرده اند.

    دوم- نسبت دادن قرمطیان به شیعه با توجه به اینکه لفظ شیعه بر امامیه اطلاق می گردد، نشان دهنده بی اطلاعی از تاریخ ملل و نحل است. زیرا قرمطیان گروه تروریست و غارتگری بوده اند که خط مشیشان در تکفیر عامه مسلمین (شیعه و سنی) شبیه خوارج بوده و البته حقد و کینه بیشتر و شدیدتری نسبت به شیعه داشته اند.

    قرمطیان یکی از مصادیق کفر را در آیه «ای کسانی که ایمان آورده اید، با کفاری که به شما نزدیک هستند بجنگید»3 (توبه/73) شیعیان می‌دانستند زیرا به آنها نزدیک بودند(فرق الشیعة ص72-76) و پس از ریختن خون تعداد زیادی از شیعیان بی گناه، برای ارتکاب جنایت بزرگشان قصد بیت الله الحرام کردند!

    قرمطیان منتسب به حاکم فاطمی در مصر بودند، اما حاکم مصری این عمل آنها را مورد مذمت قرار داد و از اينجا آتش جنگ میان آنها و لشکر فاطمی شعله ور شد. (اتحاف الوری باخبار ام‌القری، ج2، ص374-379و394-396)

سوم- آیا نسبت دادن قرمطیان به شیعه نتیجه ای جز خدمت به تکفیریهای تشنه به خون شیعیان عراق و حجاز و ایران و پاکستان و دیگر کشورهای اسلامی خواهد داشت؟ و آیا عمل این تکفیریها جز در جهت مصالح آمریکا و رژیم صهیونیستی خواهد بود که به دنبال برافروخته شدن  آتش جنگ و دشمنی و خونریزی میان مسلمین هستند تا موجبات ادامه تسلط آنها بر قدس شریف و دیگر سرزمینهای اشغالی از جمله فلسطین  وعراق افعانستان فراهم شود؟

2-    حرمت برائت از مشركان در مراسم حج

    «ما منحرف كردن حج از مقاصد و اهداف عالی آن به سمت اغراض سیاسی و تبلیغات گروهی و تظاهرات و آنارشیسم و نيز بدعت گذاری در آیه برائت را شدیداً تقبیح می کنیم. تظاهرات و شعار دادن زبانی یا بلند کردن پرچم نه بوسیله رسول خدا (ص) و نه مسلمین پس از او صورت نگرفته است، بلکه رسول خداصلي‌الله‌عليه‌و آله‌وسلم در سال نهم هجری به ابوبکررضي الله عنه دستور قرائت سوره برائت را داد و علیرضي الله عنه وی را همراهی نمود تا مأموریت ایشان را انجام دادند بدین منظور که پس از آن مشرکی حج نکند و برهنه ای برگرد کعبه طواف نکند و این مطلب در احادیث صحیح آمده که این دو نفر پیام را به مشرکین رساندند و پس از آن مشرکی حج بجا نیاورد.» (رک: سایت بوابۀ الحرمین الشریفین18/11/1430)

    اول- شما به منظورتان از تظاهرات گروهی برائت از مشرکین و بدعت گذاری در آن تصریح نکرده‌اید. اگر مقصود شما از این کلام عملی است که حجاج ایراني و غیر آنها در تجمع سالانه روز عرفه انجام می‌دهند که در آن مسلمین را به وحدت در برابر دشمنان اسلام دعوت نموده و تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی را بر مسلمین محکوم می کنند، بايد گفت توصیف این تجمع به تظاهرات گروهی و آنارشیسم تهمتی آشکار است، خصوصاً که این تجمع با نظم و آرامش و صلح و هماهنگی قبلی با نیروهای سعودی انجام می گیرد!

    و اگر منظورتان شعارهایی است که حاجیان در مسعی و مطاف و هنگام حرکت از منی به سمت مکه بطور خودجوش و بدون برنامه ریزی قبلی فریاد می‌کنند، آنها هم چیزی نیست جز تکبیر و تهلیل و تقبیح اعمال امریکا و اسرائیل که برخاسته از وجدان جمعی اسلامی است و برخاسته از تعالیم صریح اسلام که مسلمین را به احساس مسئولیت و عدم بی تفاوتی و سکوت در برابر ظلم و تجاوز بر کیان اسلامی فرا می‌خواند، همانطور که در احادیث نبوی نيز آمده است «کسی که صبح کند و به امور مسلمین اهتمام نورزد مسلمان نیست4 و « کسی که صدای مردی را بشنود که فریاد می‌زند ای مسلمین به دادم برسید و پاسخ ندهد، مسلمان نیست»5 پس چگونه می‌توان این شعارها را انحراف مقاصد حج و اهداف والای آن به سمت اغراض سیاسی و تبلیغات گروهی توصیف کرد؟

    چه بسا ممکن است مذمت این شعارها منجر به تهی شدن حج از اهداف والای الهی آن گردد و مناسک حج را تبديل به اعمالی خشک و بی روح و خالی از هرگونه احساس مسئولیت نمايد و خود مانعی گردد در برابر پیشرفت امت اسلامی و این همان چیزی است که قوای کفر و ظلم همیشه خواستار آن بوده اند، جدایی دین از سیاست و بصیرت و بینش که ردای دین را بر تن کرده است و تحمیل تسلط قوای کفر بر مسلمین تنها از طریق ترویج همین افکار انحرافی ممکن است.

    دوم- اگر انکار برافراشتن پرچم و شعار دادن در زمان پیامبر (ص) انکار مطلق باشد یعنی حتی در زمان جنگ، باید گفت که این انکار روشن تاریخ اسلام است زیرا حضرت در غزوه احد هنگام مشاهده کفار که شعار می دادند «اعل هبل! اعل هبل!» به مسلمین فرمان دادند که باشعار «الله اعلی و اجل» پاسخ دهند و هنگامی که مشرکین می گفتند « إن لنا العزی و لاعزی لکم» مسلمین را امر کردند به پاسخگویی با شعار   « الله مولانا ولا مولی لکم» (المغازی، ج1، ص296و297)

    رسول اکرم (ص) حتی صحابه را امر به بالابردن پرچم کرده اند چنانکه در صحاح روایت شده که ایشان در روز خیبر پرچم خود را به علی(ع) داد و پس از اینکه پیامبر (ص) فرمود:« البته پرچم را فردا به مردی می دهم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش او را دوست دارند»6 و ایشان قلعه‌های یهود را گشود. (صحیح بخاری، ج43، ص56)

    و پوشیده نیست که اين عمل (شعار دادن و پرچم برافراشتن) سنتی تعبدی نیست که اسلام آن را تشریع کرده باشد، بلکه عادتی عرفی است که تمام امتها در هر زمان و مکان برای بیان مواضعشان به آن روی می آورند، چنانکه در تمام کشورها و دولتها دیده می شود که برافراشتن پرچم به منظور اعلام شعارهایی است که هویت و استقلال آنها را به نمایش می گذارد.

    اما در موسم حجةالوداع که مشرکین در مقابل اسلام پرچم بالابردند، شرایط زمان و مکان مقتضی شعار بر ضد آنها نبود، اما هرگاه که چنین اقتضائی وجود داشته باشد انجام این عمل هیچ مانع شرعی ندارد و صحیح نیست که این اعمال به بدعت و دخول غیر دین در دین توصیف شود بلکه باید اذعان داشت که این وسیله مناسبی است برای اعلام مواضع مسلیمن در برابر کفار و دشمنان اسلام. اکنون که مسلمین با دشمنان شرور و درنده خویی از یهودیان و مسیحیان مواجه هستند که تسلطشان را بر قدس و برخی دیگر از سرزمینهای اسلامی تحمیل کرده‌اند، چگونه تأسی به پیامبراکرم (ص) و اصحاب گرامیش در برافراشتن پرچم و برآوردن بانگ شعارهای حماسی بر ضد احزاب کفر و نفاق جایز نباشد؟ در حالیکه خداوند متعال ایشان را اسوه حسنه‌ای برای مسلمین معرفی فرموده است:« مسلّماً براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود، براى آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مى‏كنند.* (امّا) مؤمنان وقتى لشكر احزاب را ديدند گفتند: «اين همان است كه خدا و رسولش به ما وعده داده، و خدا و رسولش راست گفته‏اند!» و اين موضوع جز بر ايمان و تسليم آنان نيفزود. »7 (الاحزاب/21و22)

    سوم- شأن نزول سوره مبارکه برائت و امر خداوند و رسولش به برائت از مشرکین در روز حج اکبر در خطبه شما به گونه ای مورد اشاره قرار گرفته است که گویی این امر تنها مختص به سال نهم هجری بوده است، در حالیکه شأن نزول تخصیص نمی‌خورد و مقید نمی‌شود و اگر چه آیات شأن نزولی خاص در موردي بخصوص داشته باشند، لیکن همواره قواعد کلی و عمومی و همیشگی از آنها استفاده می شود؛ بعلاوه سیاق آیات ابتدایی این سوره مبارکه و  لحن آن دائمی و همیشگی بودن اعلام برائت از کفار و مشرکین را لازم می‌داند و آمادگی در برابر نیروهای شروری که خواهان تسلط بر سرزمینهای اسلامی هستند بدلیل قول خداوند در آیه141 سوره مبارکه نساء که تسلط کفار را بر مؤمنین نفی فرموده است، تا ابد وظیفه شرعی مسلمانان می باشد.« و خداوند هرگز كافران را بر مؤمنان تسلّطى نداده است‏»8

    با بیان این مطالب چگونه میتوان سکوت و خاموشی در برابر کفاری که بر امور مسلیمن مسلط شده‌اند و کشورهای آنان را اشغال کرده‌اند جایز دانست؟ و چرا لزوم برائت از چپاولگری آنها از قواعد قرآنی که با زمان تا ابد به پیش می رود قابل استخراج نباشد؟

    چهارم- اما در این قول که گفته اید «علی (ع) را به همراهی او فرستاد...» امیدوارم که قصدتان بی‌انصافی نسبت به اهل بیت(ع) و انکار فضائل ایشان نباشد. همان کسانی که خداوند متعال در کتابش دوستی و محبت آنان را واجب فرمود و هر دو فرقه یعنی اهل سنت و جماعت و پیروان اهل بیت(علیهم السلام) بر این مطلب اتفاق نظر دارند، همچنان که برسر مسأله سپردن امر ابلاغ سوره برائت به علی بن ابیطالب(ع) و قرائت آن در موسم حج سال نهم هجری بوسیله ایشان هم عقیده‌اند.

    در کتب تاریخی و حدیثی آمده است که رسول اکرم (ص) در موسم حج سال نهم ابوبکر را مأمور به ابلاغ سوره برائت فرمود و او برای انجام این مأموریت به راه افتاد، در اين زمان جبرئیل بر حضرت نازل شد و فرمان خداوند را مبنی بر محول کردن این مهم به علی بن ابیطالب (ع) به ایشان رساند و بنابراین علی (ع) اولین کسی بود که قبل از رسول اکرم (ص) مأمور و متعهد به ابلاغ سوره برائت از مشرکین گردید. آنچه در قضیه برائت اتفاده در کتاب التفسیر ترمذی(ج9ص44، طبقات ابن سعد(ج1، ص121 و ج2، ص168) مسند حنبلی(ج 1ص3) و سیره ابن هشام(ص921) آمده است.

    تمامی احادیث بر این نکته دلالت دارد که ابلاغ برائت جایز نبوده مگر بدست رسول اکرم (ص) و یا علی بن ابیطالب (ع) زیرا که او از خود پیامبر (ص)  و از اهل بیت ایشان است. عبارتی که در بردارنده کلام نبوی در این مجال است، معانی نزدیک به هم دارند ازجمله: «برای احدی جایز نیست که این  را ابلاغ کند مگر مردی از اهل من»، « لکن امر شدم که یا خود آن را ابلاغ نمایم یا مردی از من»، « اما جبرئیل نزد من آمد و گفت: هرگز ادا نخواهد شد مگر بوسیله تو یا مردی از تو» و مواردی دیگر که عباراتی مشابه دارند و دلالت آنها بر موقعیت متمایز امیرالمؤمنین(ع) روشن است، اما چنانکه مشاهده می شود قول شما با این واقعه روشن تاریخی متناسب نیست.

 

3-    حرمت تقديس و تكريم ضريح اولياء خدا

    «در مملکت عربی سعودی بحمدالله قبری عبادت نمی شود، و مشهد و ضریحی سجده یا طواف نمی‌گردد و برایش قربانی ذبح نمی‌شود و کسی برای رزق و روزی یا رفع حاجت از آنها کمک نمی‌خواهد و کسانی برای رفع غم و اندوه یا آمرزیده شدن گناهانشان از آنها درخواست نمی کنند. اين گونه در این مملکت وجود ندارد، زیرا همه اینها شرک اکبر و وثنیت جاهلی است که اسلام برای محو و ابطال و ریشه کن کردن آن آمده است تا عبادت فقط مخصوص خداوند تبارک و تعالی باشد.» (سایت بوابۀ الحرمین الشریفین، 18/11/1430ق)

    در این کلام شما کنایه ای است به آنچه همه مسلمین انجام میدهند مخصوصاً آنچه در کشورهایی همچون عراق، مصر، سوریه، ایران، افغانستان، پاکستان و ... توسط منسوبین اهل بیت (ع) صورت می گیرد از قبیل تکریم مرقدهای اولیاء الهی و تقرب جستن به پروردگار از طریق توسل به ذاتهای مقدس مدفون در این قبور. واضح و مبرهن است که توصیف این نوع عبادت به شرک و عبادت و سجده بر غیر خدا و وثنیت جاهلی و غیره تهمت تازه وهابیت به پیروان اهل‌بیت (ع) نیست بلکه طریق منحرفی است که وهابیت از ابتدای پیدایش تا به امروز پیموده و البته محققان بارها با پاسخهای کامل خود تشنگان جوینده حقیقت را سیراب نموده اند؛ ولی ما مجالی برای تفصیل  مطلب نداریم و تنها به نگاهی گذرا و توقفی کوتاه با شما اکتفا می نماییم.

    تکریم اولیاء و ترفیع مقامشان و توسل به ذوات مقدس، عبادت غیرخدا نیست بلکه عین عبادت اوست، زیرا او خود اذن این تکریم و ترفیع را داده است، چنانکه فرمود:« (اين چراغ پرفروغ) در خانه‏هايى قرار دارد كه خداوند اذن فرموده ديوارهاى آن را بالا برند (تا از دستبرد شياطين و هوسبازان در امان باشد) خانه‏هايى كه نام خدا در آنها برده مى‏شود، و صبح و شام در آنها تسبيح او مى‏گويند»9(النور/36)

    و در حدیثی آمده است که از سول خدا (ع)از این خانه ها سؤال شد، ایشان فرمود منظور خانه‌های انبیاء است. آنگاه ابوبکر در حالیکه به خانه علی (ع) و فاطمه (س) اشاره می کرد پرسید آیا این خانه هم از آنهاست؟ ایشان فرمود: بله از بافضیلت ترین آنهاست. (الدرالمنثور، ج5/ص505)

    حتی می توان گفت خداوند امر به این نوع توسل نموده است، آنجا که فرمود:« اي كساني كه ايمان آورده‏ايد! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد! و براي تقرب به او وسيله بجوئيد! و در راه او جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد!»10(المائدة/35) دراین آیه کلمه «الوسیلة» بطور مطلق آمده و مواردي همچون نماز، روزه، کعبه، قرآن و ذوات مقدسه را دربرمی‌گیرد.

    نیز رسول اکرم (ص) از طریق خود و انبیاء قبل از خودش به خداوند توسل می‌نمود چنانکه طبرانی به سند خود از مالک بن انس روایت نموده هنگامی که فاطمه بنت اسد مادر علی(ع) از دنیا رفت رسول خدا (ص) نزد سرش نشست سپس فرمود:« مادرم! خداوند تو را رحمت کند، تو پس از مادرم، مادر من بودی .....» تا اینکه پس از دفنش فرمود: «خداوند زنده می کند و می‌میراند و زنده ایست که نمی میرد. مادرم فاطمه بنت اسد را بیامرز و حجتش را به او تلقین کن و محل ورود او را وسعت ده به حق پیامبرت و پیامبرانی که پیش از من بودند، همانا تو آمرزنده‌ترینی.»(معجم الوسیط، ص356-357 و مستدرک، ج3/ص108)

    چنین نبود که حضرت فقط خود این عمل را انجام دهد بلکه مسلمین را نیز امر می فرمود و این مطلب در احادیث فراوان آمده است همچون این روایت که از عثمان بن حنیف در توسل ضریر آمده که خداوند او را به برکت توسل به حضرت رسول (ص) شفا داد (سنن ابن ماجه، ج1/ص441، مسند ابن حنبل ج4/ص138، مستدرک الحاکم ج1/ ص313؛ و رفاعی ـ مؤلف وهابی کتاب التوصل الی حقیقۀ التوسل ـ می گوید: شکی نیست که این حدیث صحیح و مشهور است)

    « طاهربن عیسی بن قیرس مصری مقری از اصبغ بن فرج از ابن وهب از ابو سعید مکی از روح بن قاسم از ابوجعفر خطمی مدنی از ابوأمامةبن سهل بن حنیف از عمویش عثمان بن حنیف روایت کرده که مردی نزد عثمان بن عفوان به دليل حاجتي رفت و آمد مي كرد، عثمان به او توجهي نمي‌نكرد و به درخواستش نظري نمي نمود، آن مرد عثمان بن حنیف را ملاقات کرد و از این مسأله به او شکایت کرد. عثمان به او گفت به وضوخانه برو وضو بگیر و سپس به مسجد برو و دو رکعت نماز بخوان و بگو « خداوندا من از تو سؤال می کنم و بواسطه پیامبرمان که نبی رحمت است به تو روی می کنم اي محمدصلي‌الله‌عليه‌و آله‌وسلم! من از طریق تو متوجه پروردگارم می شوم پس حاجت مرا برآورده کن»11 و حاجتت را ذکر کن و برو تا من هم با تو بیایم. سپس رفت و آنچه وی گفته بود انجام داد. بعد بر در عثمان بن عفان وارد شد. دربان آمد و دستش را گرفت و به نزد عثمان برد. عثمان با او روی فرش نشست و گفت درخواست تو چیست؟ او خواسته اش را گفت و عثمان آن را برآورده كرد. سپس گفت: تا کنون حاجتت را ذکر نکرده ای، هر حاجتی داری بگو. سپس مرد نزد او خارج شد و عثمان بن حنیف را ملاقات کرد و به او گفت خداوند به تو جزای خیر دهد به من توجهی نمی کرد و به درخواستم نظر نمی کرد تا وقتی که تو درباره من با او صحبت کردی. عثمان بن حنیف گقت: به خدا قسم که با او صحبتی نکردم، من شاهد بودم که ضریر نزد رسول خداصلي‌الله‌عليه‌و آله‌وسلم آمد و از کم سویی چشمش شکایت کرد. پیامبر (ص) به او فرمود صبر کن، ضریر گفت: ای رسول خدا! (ص) من راهنمایی ندارم و کار من دشوار شده است. سپس نبی (ص) فرمود به محل وضو برو وضو بگیر سپس دو رکعت نماز بخوان و با این جملات دعا کن. ابن حنیف می گوید: به خدا سوگند که ما پراکنده نشدیم و گفتگوی ما طولانی شد تا اینکه آن مرد برما وارد شد گویی که هیچگاه نابینا نبود.» (معجم الکبیر، ج9، ص30، حدیث 8311)

    و در حدیث صریحی آمده که پیامبر (ص) خود کیفیت توسل را به مسلمین تعلیم داده است و آنها بر این شیوه بودند تا بعد از وفات ایشان. و چنین نبود که مسلمانان به خود پیامبر (ص) متوسل شوند بلکه به نزدیکان ایشان نیز توسل پیدا می کردند. مثل آنچه در توسل عمر به عباس عموی پیامبر (ص) آمده که بخاری آن را با سند خود از انس روایت کرده است: هنگامی که مردم دچار قحطی می شدند، بوسیله عباس استسقاء (طلب باران) می‌نمودند و عمر می‌گفت: خداوندا! ما به واسطه پیامبرمان به تو توسل می‌جستیم و تو به ما باران می دادی و اکنون از طريق عموی پیامبرمان به تو توسل می جوییم، به ما باران ده!؛ و باران می بارید. مشابه همین را جزری در اسد الغابة روایت کرده که عمر گفت: به خدا سوگند او وسیله ای است بسوی خدا و و منزلتی است از جانب او، و هنگامی که باران بر مردم می بارید، عباس را مسح می‌کردند و می گفتند: گوارا باشد بر تو ای ساقی حرمین.(صحیح بخاری، ج2/ص34 باب استسقاء و اسد الغابه فی معرفۀ الصحابه، ج3، ص62 )

    همینطور به قبر رسول خدا (ص) تبرک می جستند مانند آنچه از ترک کردن ابو ایوب انصاری به قبر رسول اکرم (ص) روایت شده اگرچه مروان بن حکم - که رسول‌خدا (ص) او را هنگامی که در صلب پدرش بود لعنت کرد - عمل آن صحابه جلیل‌القدر را مذمت می کرد و ما از اینجا ریشه‌های منع توسل و تبرک به آثار رسول‌خدا (ص) را می یابيم.

    حاکم در مستدرک از داود بن صالح روایت کرده که گفت: روزی مروان مردی را دید که صورتش را بر قبر رسول (ص) نهاده، گردنش را گرفت و گفت: می دانی چه می کنی؟ مرد به او رو کرد و او ابو ایوب انصاری بود. گفت: آری! من به سنگ روی نیاورده‌ام، بلکه به رسول‌خدا (ص) رو کرده‌ام، شنیدم که ایشان می فرمود: هنگامی که ولی دین اهلش باشد بر دین گریه نکنید بلکه هنگامی بر آن بگریید که ولی آن غیر از اهل آن باشد. (مستدرک، حديث8618، باب ابکوا علی الدین اذا ولیه غیر اهله)

    این رویه ای است که صحابه بر آن بودند و آن را از قرآن و سنت اتخاذ کرده بودند و سلف بعد از صحابه هم بر همان استمرار داشتند. روایت شده است ابوجعفر منصور دوانیقی از مالک بن انس (فقیه مدینه متوفی به سال 710ق) هنگامی که به زیارت قبر رسول الله(ص) آمده بود پرسید: آیا به قبله رو می کنی یا به رسول خدصلي‌الله‌عليه‌و آله‌وسلم؟ مالک گفت چرا رویت را از او برمی گردانی در حالیکه او وسیله تقرب تو و پدرت آدم(ع) به سوی خدا است تا روز قیامت؟ بلکه به او رو کن و از او شفاعت بخواه زیرا که خداوند او را شفیع قرار داده است. خداوند می فرماید: «و اگر آنها هنگامی که بر نفس خود ستم روا داشتند به سوی تو آمدند و استغفار کردند و رسول برای آنها طلب آمرزش نمود البته خداوند را بسیار توبه پذیر و بخشنده یافتند.»12(النساء/64) (وفاء الوفاءج2ص253)

    و روایات فراوانی از این قبیل به اضافه سیره شرعی که در رابطه با تبرک جستن و توسل به قبور دیگر اولیاء الهی وجود دارد و به عصر صحابه باز می گردد.

    این اسلامی است که سلف صالح بر آن روش بود؛ اما آنچه ابن تیمیه در قرن هشتم به آن قائل شده است از قبیل تحریم عزیمت به قبر رسول (ص) و توسل به ایشان و دیگر بدعتهایی همچون تجسیم و دوستی دشمنان خداوند همچون یزید بن معاویه و دشنام دادن به اهل‌بیت (ع) و پایین آوردن مقام آنها، مخالف است با قرآن و آنچه از رسول اکرم (ص) مسجل شده و امت اسلام بر آن اجماع دارند. مسأله ای که در آن زمان فریاد علماء اهل سنت و جماعت را بر ضد وی برانگیخت و کتابها  در رد آن تألیف شد، همانند کتاب «شفاء السقام» از تقی الدین سبکی؛  این عقاید ناصحیح ابن تيميه منجر به زندانی شدن وي تا زمان مرگش گردید و بزرگان علماء اهل سنت و جماعت هم عصر او از جمیع مذاهب اسلامی با او مخالفت کردند ازجمله:

1-     شیخ صفی الدین هندی أرموی، متکلم اشعری متوفی 715ق

2-     شیخ شهاب الدین بن جهبل کلابی متوفی 733ق

3-     قاضی القضاة کمال الدین زملکانی متوفی 733ق

4-     حافظ شمس الدین محمد بن احمد ذهبی متوفی 748ق

5-     شیخ امام صدر الدین مرحل متوفی 750ق

6-     حافظ علی بن عبد الکافی سبکی شافعی متوفی 756ق، وي مؤلف کتاب «شفاء السقام فی زیارة خیر الأنام علیه الصلاة و السلام» و کتاب « شنّ الغارة علی من انکر السفر للزیارة» و کتاب «الدرر المضیئة فی الرد علی ابن تیمیة» مي باشد.

7-     جلال الدین حنفی

8-     ابن مخلوف مالکی

9-     قاضی بدر الدین بن جماعة (ملل ونحل، ج4)

و علماء اهل سنتي که بعد از عصر ابن تیمیه آمدند در افکار او مناقشه کردند و کتابها و رساله ها در رد آن نوشتند. این است ابن تیمیه و مخافت او با سلف صالح كه اکنون به اسم سلفیه رواج پیدا کرده و عنوان «شیخ الاسلام» بر او اطلاق می شود!

    ابن تیمیه و افكارش تا قرن هشتم هجری فراموش شده بود، تا اینکه محمد بن عبدالوهاب در قرن دوازدهم از نجد برخاست و همین روش ابن تیمیه را در پیش گرفت و افکار او را از نو رواج داد و مذهب وهابیت را بر آن بنا نهاد.

    اما برخورد وهابيت در مواجهه با ادله کوبنده ای كه مؤيد مشروعيت توسل است، چگونه است؟ ادله اي كه بيانگر اين مسأله است كه توسل، عبادت غیر خدا نیست بدين صورت كه توسل کننده استقلالی برای توسل شونده قائل نیست و دعایی که نزد شخصی که مورد توسل قرار می گیرد، خوانده می‌شود و کرامتی که در جهت صلاح توسل جوینده مستجاب می شود، همگی به اذن خداست؛ همانطور که اگر شخصی عیسی بن مریم (ع) را به منظور شفاء بیماری خود می خواند و خداوند او را شفاء می داد، این عمل عبادت غیر خدا شمرده نمی شد، زیرا همه آنچه مسیح (ع) انجام می‌داد به اذن خداوند بود و همینطور است كرامت دیگر اولیاء الهی. پیروان وهابیت هنگامیکه با این دلایل مواجه می شوند عنان بحث را به سمت دیگری می پیچند و این پاسخ را طرح می کنند که متوسل شدن به ولی زنده صحیح و مشروع است اما به ولی مرده شرک و نامشروع!

    این پاسخ از آن جهت مردود است كه توسل باید در حالت کلی - حتی اگر توسل کننده برای کسی که مورد توسل قرار میگیرد استقلالی قائل نباشد - شرک محسوب شود، چه ذات مقدسی که مورد توسل قرار می گیرد زنده باشد و چه مرده، چون در غیر اینصورت باید برای شرک دو قسم را در نظر گرفت: شرکی که جایز است و شرکی که جایز نیست و این چگونه ممکن است در حالیکه شرک ظلمی عظیم است که از تخصیص و استثناء ابا دارد؟

    علاوه بر دلایلی که مشروعیت توسل به اولیاء غیر زنده را اثبات می کند و ما پیش از این برخی از آنها را ذکر کردیم، آیات قرآنی بسیاری نیز وجود دارد که پذیرفتن پاسخ انحرافی وهابیون متضمن انکار آنهاست، همانند آیاتی که بر حیات شهیدان تأکید می کند: «و به کسانی که در راه خدا کشته شدند مرده نگویید بلکه زنده اند ولی شما درک نمی کنید.»13 (البقرة/154) چگونه رسول‌اکرم (ص) پس از مرگ زنده نباشد در حالیکه ایشان امام شهیدان است؟ و همه مسلمین در صلواتشان به او اظهار تسلیم می کنند و بر او درود و سلام می فرستند و می گویند «سلام بر تو ای پیامبر و رحمت و برکات خداوند بر تو باد»14 آیا سلام و درود فرستادن بر مرده ای که درک و شعور ندارد و چیزی نمی‌شنود و حکم او مانند دیوار است، عقلانی است؟!

    همچنین قول وهابیون مستلزم تکذیب آیاتی است که بر عدم قطع ارتباط حیات دنیوی و اخروی دلالت دارد، اینکه مردگان کلام زندگان را می شنوند و آنها را با نیروی روحانی که خداوند در آنها قرار داده می بینند و اموات صدای زنده ها را میشنوند  اگرچه ایمان نیاورده باشند چون در غیر اینصورت نمی توان معنی عقلانی برای آیاتی که حاکی از گفتگوی انبیاء با امت ایشان که دچار عذاب الهی شده بوند یافت. مثلاً در رابطه با قوم شعیب(ع) آمده است«پس زمین لرزه آنها را فرا گرفت و صبحگاهان بصورت اجسادی بی جان در خانه ایشان مانده بودند... سپس از آنان روی برتافت و گفت: ای قوم من! من رسالتهای پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و برای شما خیرخواهی نمودم با این حال چگونه بر حال قوم بی ایمان تأسف بخورم؟»15 (الاعراف/91و93)

    ظاهر آیات بیانگر این است که شعیب(ع) قوم خود را پس از اینکه عذاب بر آنها نازل شد و هلاک گردیدند مورد خطاب قرار داده و با آنها تکلم نموده است! صحبت با مردگان در صورتی که نشنوند عملی لغو و بیهوده است و این نبی بزرگ منزه است از اینکه سخن لغوی بگوید.

    و در حق قوم صالحعليه‌السلام چنین آمده است «سپس زمین لرزه آنها را فرا گرفت و صبحگاهان جسم بیجانشان در خانه هاشان باقی مانده بود. (صالح) از آنها روی برتافت و گفت ای قوم من! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ کردم و شرایط خیرخواهی را انجام دادم ولی شما خیرخواهان را دوست ندارید.»16 (الأعراف/78و79) و دلالت این آیات بر آنچه مورد نظر ماست، همانگونه است که در رابطه با آیات قبلی ذکر شد.

    به همين ترتيب بنا بر نظر وهابیون، صحبت رسول اکرم (ص) با کشتگان جنگ بدر بی‌معنا خواهد بود. در حالیکه این مطلب از مسلمات تاریخ اسلام است که اصحاب تاریخ و حدیث آن را ذکر کرده اند. در صحیح بخاری آمده است که نبی اکرم (ص)  بر بالای چاه بدر ایستاد و کشتگان را در حالیکه اجسادشان در چاه افتاده بود، مورد خطاب قرار داد و فرمود:« شما همسایه های بدی برای رسول خدا بودید، او را از خانه اش بیرون کرده و طرد نمودید، سپس بر علیه او اجتماع کردید و با او جنگیدید، و من آنچه پروردگارم به من وعده داده بود حق یافتم.» مردی به ایشان گفت: گفتگو با این سرهای افتاده چیست؟ فرمود: «به خدا قسم که تو از آنها شنواتر نیستی، همانا میان ایشان و ملائکه ای که آنان را با گرزهای آهنین دربرمی گیرند، فاصله ای نیست مگر آنکه من اینگونه رویم را از آنها برگردانم.»17 (صحیح بخاری، ج5، ص76-77، باب قتل ابو جهل)

    و از این قبیل آیات روشن و روایات واضح در مشروعیت توسل می توان یافت و با این وجود توصیف اینگونه توسلات به شرک و عبادت غیر خدا خروج از جاده علم و انصاف است و حتی اگر بی‌فایده بودن تکلم با اموات به دلیل اینکه آنان نه می شنوند و نه نفع و ضرری می برند از باب جدل مسلم شود و در نهایت این عمل باید به لغو مفید بودن وصف شود نه به عبادت غیر خدا. چون عبادت تعریف روشنی دارد و اصطلاح شرعی خاصی است که معنی آن از آیات قرآنی مشخص می شود و صحیح نیست که برای بیان مفهوم و معنای آن فقط به کتب لغت مراجعه شود.  عبادت یعنی عبادت کننده در برابر موجودی خضوع کند با این عنوان که او الله یا رب است و بنابراین خضوع و تکریم بطور مطلق و بدون این مشخصه عبادت شرعی نیست و الا باید گفت که خفض جناح برای پدر و مادر یا سجود ملائکه برآدم (ع) و یا به سجده افتادن یعقوب (ع) و فرزندانش در برابر یوسف (ع) همگی مصداق عبادت غیر خداست. وقتی لازم، باطل است ملزوم هم در بطلان همانند آن خواهد بود.

4-    دفاع از سلفيه

    «مکان حج محل برآوردن شعار برائت از مشرکین نیست زیرا کسانیکه حج بجای می آورند، مسلمان هستند و مکان شعار برائت از مشرکین در حج و در این مملکت نیست. زیرا این مملکت در این زمان دولت توحید است این دولت سنی مذهب به روش سلفیین است نه دولت حزبی سلفیه، و برخی مدعیان به ناحق گمان کرده‌اند که اگر حکام و علماء این دولت را به دلیل آنکه وهابی هستند، مورد عیبجویی قرار دهند، به آنها ضربه ای وارد می شود یا بدنام می شوند یا به آنها ضرری می‌رساند، آنها باید بدانند که تنها به خود ضرر می‌رسانند، و ایشان (وهابیون) به این اسم نامیده نمی شوند، زیرا در عقاید اسلامی بدعتی ننهاده اند بلکه مانند بقیه مسلمین فقط منسوب به اهل سنت و جماعتند و همه مسلمین از اول تا آخرشان با ایشان برادرند و همه مسلمانان برادرند و امام شیخ مجدد محمدبن عبدالوهاب-رحمةالله- عقیده جدیدی بنا ننهاده که با سلف امت اسلامی و پیشوایان اسلام، مخالف باشد و هرگز کسی نمی‌تواند از کتابهای او مسأله ای بیاورد که با عقیده سلف صالح مغایر باشد. و هنگامی که بعضی علماء هم عصر او به وی نامه نوشتند تا عقیده اش به دلیل آنکه ناقلین اقوال گوناگونی از او نقل می کردند برایشان روشن شود، او- كه خدا رحمتش كند- گفت: خداوند و ملائکه حاضر و شما را شاهد می گیرم که من به آنچه فرقه ناجیه اهل سنت و جماعت معتقد است، از قبیل ایمان به خدا و ملائکه و کتب او و پیامبران و برانگیخته شدن پس از مرگ و ایمان به قضاء خیر و شر معتقدم. و غرض رساله به پایان رسید و آن رساله طولانی است که در معانی و الفاظ شبیه عقیده معتدل شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله تعالی- می‌باشد.» (سایت بوابۀ الحرمین الشریفین، 18/11/1430ق)

 

    اول- رد شعار برائت از مشرکین در حج از جانب شما مصداقی از معارضه با شعار توحید است. به این دلیل که برائت از مشرکین قائده کلی و فریضه اسلامی همیشگی است که از قرآن کریم استفاده می شود، به اضافه اینکه شعار برائت یکی از دو جزء شعار توحید را تشکیل می دهد چون کلمه توحید دو جزء دارد: جزء اول «لا اله» جزء سلبی است که نفی همه معبودها و نیروهای مخالف خداوند است. جزء دوم «الا الله» که جزء ثبوتی و اثبات الله است و هرآنچه رنگ الهی دارد و چه چیز بهتر از رنگ الله است. و کلمه توحید کامل نمی شود مگر با این دو جزء. شکی نیست که در زمان حال قوای استکباری مصداقهای حقیقی قوای ضد خدا هستند و بنابراین نفی آنها و شعار دادن علیه آنها محقق ساختن عملی شعار توحید است. و چه مکانی از حج شایسته تر است برای برآوردن شعار توحید و حال آنکه حج اجتماع جهانی اسلامی و محل ملاقات توده های امت اسلام از تمام نقاط جهان است.

    و اما فلسفه حج که از این قول خداوند متعال استفاده می شود « تا شاهد منافع خویش باشند»18 (حج/28) که در آن منافع بطور مطلق آمده یعنی شامل مطلق منافع از قبیل منافع دنیوی و اخروی سیاسی و اجتماعی فرهنگی اقتصادی و غیره می‌گردد، محقق نمیشود مگر از طریق طرح مشکلات جهان اسلام و عرضه راه حل آنها در موسم حج و اهم مشکلات مسلمانان سلطه کفار بر امت اسلام و اشغال کشورهای آنهاست که در رأس آن فلسطین و قدس شریف قرار دارد.

    دوم- توصیف مملکت عربی سعودی به اینکه در این زمان دولت توحید است کنایه از این است که سایر دولتها و کشورهای اسلامی غیر توحیدی هستند و این چیزی نیست جز تکفیر عامه مسلمین چنانکه دأب وهابیت از ابتدای تشکیل این دولت در قرن دوازدهم تا به امروز همین بوده است، اگر چه علناً به این تکفیر تصریح نکند و تظاهر به برادری با عامه مسلمانان نماید، چنانچه در این خطبه اشاره شده است.

    سوم- توصیف وهابیت به اینکه مذهب سنی است که روش آن روش سلفیین است و خودداری از وصف و تسمیه آن به وهابیت و حزبی و گروهی بودن چیزی از این واقعیت تغییر نمی دهد.

    واقعیت تاریخی این گرایش چنین است: وهابيت در قرن دوازدهم هجری در نجد بر اساس تکفیر مسلمین و ریختن خونها و غارت اموالشان رشد پیدا کرد تا اینکه مسلمانان تسلیم افکار محمد بن عبدالوهاب که آنها را به تبعیت از ابن تیمیه بنانهاده بود، گردیدند. البته کسانیکه دست به کشتار و آواره کردن مسلمانان و غارت اموال آنان زدند، افرادی از اهل سنت و جماعت از اهالی نجد بودند که آنها را در خلال دهها و بلکه صدها جنگ و کشتار که حدود پنجاه سال به طول انجامید به بار آوردند و کتب مؤلفین هوادار آنها مملو از تمجید و تحسین از این جنگهاست. البته اولین مقبره ای که آنها منهدم کردند، قبر زید بن خطاب برادر خلیفه دوم در منطقه ای سنی نشین بود و در میان شیعیان واقع نشده بود و شیعیان از کسانی نبودند که در ابتدا دست به خونریزی زدند. آری پس از اینکه وهابیت چنگال خود را در حجاز فرو برد و تمام آنچه در مکه و جده از قبور گرامی اولیاء نزد عامه مسلمین وجود داشت، منهدم کرد، به کشورهای مجاوري همچون عراق و یمن هجوم برد و در آنجا خون دهها هزار نفر از بیگناهانی که پیرو اهل بیتعليهم‌السلام بودند بر زمین ریخت مانند هتک حرمت حرم حسینی در کربلا و غارت اموال آن مکان مقدس در خلال سالهای 1216 تا 1225 ه‍‍ ق.

    تمام این جنایات به بهانه اینکه توسل و تبرک جستن شرک و عاملین به آنها مشرک و بنده بتها هستند، صورت گرفت‌ و این عقاید همگی از تفسیر غلط و نادرست مفاهیم اسلامی همچون عبادت و توسل و شفاعت و تبرک و ... نشأت گرفته است. امری که برخی از دانشمندان این مملکت را به تألیف کتابهایی برای تصحیح این مفاهیم برانگیخت همچون کتاب«مفاهیم یجب ان تصح» نوشته سیدمحمدبن علوی مالکی که چند سال پیش در مکه از دنیا رفت.

    اما مسأله تکفیر عامه مسلمین امری است که وهابیون خودشان نیز آنرا انکار نمی‌کنند، زیرا بطور کاملاً صریح و روشن در رساله ها و خطبه های محمدبن عبدالوهاب مشاهده می شود به اضافه دستور وی به ذبح مسلمانان در نجد که مؤلف کتاب «داعیة و لیس نبیاً» - از برجستگان وهابیت- به آن تصریح کرده است؛ با این اوصاف چگونه می توان وهابیت را سنی مذهب شمرد در حالیکه همه اهل سنت غیر از وهابیت را تکفیر کرده است؟!

    چهارم- منطبق دانستن رساله محمد بن عبدالوهاب با رساله شیخ او ابن تیمیه به نام العقیدة الواسطیة نه تنها وهابیت را از انحراف از مسیر تعادل و از روش امت اسلام مبرا نمی کند، بلکه بیشتر آن را تأکید می‌کند، چون عمل ابن تیمیه چیزی نبود جز بدعت گذاری در عقاید اسلامی که خشم امت اسلام و حکام و علماء آن را به دنبال داشت و هنگامی که او در زندان مرد، کسی به احیاء افکار منحرف او نپرداخت مگر محمدبن عبدالوهاب آن هم بعد از گذشت چهار قرن! مشخص است که در خطبه شما نکات قابل بحث و مناقشه دیگری نیز وجود دارد که فرصت و مجال دیگری می طلبد، پس «شاید خداوند بعد از آن امر دیگری حادث کند»19 (الطلاق/1)

    و در انتها همگان را به چنگ زدن به ریسمان الهی و ترک تفرقه و چند دستگی و به هم پیوستن صفوف امت اسلامی در برابر مکاید شیطانی که غرب و صیونیست برای تسلط بر اسلام و مسلمین در سر دارند دعوت می کنم.

 

 

پی نوشتها

1-               bºsŒr&ur šÆÏiB «!$# ÿ¾Ï&Î!qߙu‘ur ’n<Î) Ĩ$¨Z9$# tPöqtƒ Ædkptø:$# Ύy9ò2F{$# ¨br& ©!$# Öäü“̍t/ z`ÏiB tûüÏ.Ύô³ßJø9$#   ¼ã&è!qߙu‘ur 4 bÎ*sù öNçFö6è? uqßgsù ׎öyz öNà6©9 ( bÎ)ur öNçGøŠ©9uqs? (#þqßJn=÷æ$$sù öNä3¯Rr& çŽöxî “Ì“Éf÷èãB «!$# 3 ΎÅe³o0ur tûïÏ%©!$# (#rãxÿx. >U#x‹yèÎ/ AOŠÏ9r&  

2-               ما کانت اول قارورۀ کسرت فی الاسلام، ضرب المثلی در زبان عرب

3-               $pkš‰r'¯»tƒ ÓÉ<¨Z9$# ωÎg»y_ u‘$¤ÿà6ø9$# tûüÉ)Ïÿ»oYßJø9$#ur õáè=øñ$#ur öNÍköŽn=tã 4 öNßg1urù'tBur ÞO¨Yygy_ ( }§ø©Î/ur 玍ÅÁyJø9$#

4-               من اصبح و لم یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم

5-               من سمع رجلا ینادی یا للمسلمین و لم یجبه فلیس بمسلم

6-               لأعطین الرایۀ غداً رجلاً یحب الله و رسوله ویحبه الله و رسوله

7-    ô‰s)©9 tb%x. öNä3s9 ’Îû ÉAqߙu‘ «!$# îouqó™é& ×puZ|¡ym `yJÏj9 tb%x. (#qã_ötƒ ©!$# tPöqu‹ø9$#ur tÅzFy$# tx.sŒur ©!$# #ZŽÏVx. ÇËÊÈ   $£Js9ur #uäu‘ tbqãZÏB÷sßJø9$# z>#t“ômF{$# (#qä9$s% #x‹»yd $tB $tRy‰tãur ª!$# ¼ã&è!qߙu‘ur s-y‰|¹ur ª!$# ¼ã&è!qߙu‘ur 4 $tBur öNèdyŠ#y— HwÎ) $YZ»yJƒÎ) $VJŠÎ=ó¡n@ur ÇËËÈ  

8-     `s9ur Ÿ@yèøgs† ª!$# tûï̍Ïÿ»s3ù=Ï9 ’n?tã tûüÏZÏB÷sçRùQ$# ¸x‹Î6y™

9-    ’Îû BNqã‹ç/ tbόr& ª!$# br& yìsùöè? tŸ2õ‹ãƒur $pkŽÏù ¼çmßJó™$# ßxÎm7|¡ç„ ¼çms9 $pkŽÏù Íir߉äóø9$$Î/ ÉA$|¹Fy$#ur

10-  $yg•ƒr'¯»tƒ šúïÏ%©!$# (#qãZtB#uä (#qà)®?$# ©!$# (#þqäótGö/$#ur Ïmø‹s9Î) s's#‹Å™uqø9$# (#r߉Îg»y_ur ’Îû ¾Ï&Î#‹Î6y™ öNà6¯=yès9 šcqßsÎ=øÿè?

11-  أللهم انی أسألک و أتوجه الیک بنبینا محمدصلي‌الله‌عليه‌و آله ‌وسلم نبی الرحمة، یا محمد انی أتوجه بک الی ربی فتقضی لی حاجتی

12-  !$tBur $uZù=y™ö‘r& `ÏB @Aqߙ§‘ žwÎ) tí$sÜã‹Ï9 ÂcøŒÎ*Î/ «!$# 4 öqs9ur öNßg¯Rr& ŒÎ) (#þqßJn=¤ß öNßg|¡àÿRr& x8râä!$y_ (#rãxÿøótGó™$$sù ©!$# txÿøótGó™$#ur ÞOßgs9 ãAqߙ§9$# (#r߉y`uqs9 ©!$# $\/#§qs? $VJŠÏm§‘

13-  Ÿwur (#qä9qà)s? `yJÏ9 ã@tFø)ム’Îû È@‹Î6y™ «!$# 7NºuqøBr& 4 ö@t/ Öä!$u‹ômr& `Å3»s9ur žw šcrããèô±n@  

14-  ألسلام علیک أیها النبی و رحمۀ الله و برکاته

15-  ãNåkøEx‹s{r'sù èpxÿô_§9$# (#qßst7ô¹r'sù ’Îû öNÏd͑#yŠ šúüÏJÏW»y_ ÇÒÊÈ tûïÏ%©!$# (#qç/¤‹x. $Y6ø‹yèä© br(x. öN©9 (#öquZøótƒ $yg‹Ïù 4 šúïÏ%©!$# (#qç/¤‹x. $Y6ø‹yèä© (#qçR%x. ãNèd šúïΎţ»y‚ø9$# ÇÒËÈ 4’¯<uqtGsù öNßg÷Ytã tA$s%ur ÉQöqs)»tƒ ô‰s)s9 öNà6çGøón=ö/r& ÏM»n=»y™Í‘ ’În1u‘ àMós|ÁtRur öNä3s9 ( y#ø‹s3sù 4†y›#uä 4’n?tã 7Qöqs% šúï̍Ïÿ»x. ÇÒÌÈ  

16-  ÞOßgø?x‹s{r'sù èpxÿô_§9$# (#qßst7ô¹r'sù ’Îû öNÏd͑#yŠ tûüÏJÏW»y_ ÇÐÑÈ 4’¯<uqtFsù öNåk÷tã tA$s%ur ÉQöqs)»tƒ ô‰s)s9 öNà6çGøón=ö/r& s's!$y™Í‘ ’În1u‘ àMós|ÁtRur öNä3s9 `Å3»s9ur žw tbq™7ÏtéB šúüÏÛÅÁ»¨Y9$# ÇÐÒÈ  

17-  لقد کنتم جیران سوء لرسول الله، أخرجتموه من منزله و طردتموه، ثم اجتمعتم علیه فحاربتموه و قد وجدت ما وعدنی ربی حقا، فقال له جل ما خطاب لهام سدیت؟ فقال(صلی الله علیه و اله) ولله ما أنت بمسمع منهم، و ما بینهم و بین ان تأخذهم الملائکۀ بمقامع من حدید الا أن أعرض بوجهی _هکذا_ عنهم

18-   (#r߉ygô±uŠÏj9 yìÏÿ»oYtB öNßgs9 (#rãà2õ‹tƒur zNó™$# «!$# þ’Îû 5Q$­ƒr& BM»tBqè=÷è¨B 4’n?tã $tB Nßgs%y—u‘ .`ÏiB ÏpyJ‹Îgt/ ÉO»yè÷RF{$# ( (#qè=ä3sù $pk÷ÏB (#qßJÏèôÛr&ur }§Í¬!$t6ø9$# uŽÉ)xÿø9$#

19-  Ÿw “Í‘ô‰s? ¨@yès9 ©!$# ß^ωøtä† y‰÷èt/ y7Ï9ºsŒ #\øBr&

 

 

کتابنامه

1-          الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، دار احیا، التراث العربی، بیروت، 1408ق

2-          المصدر

3-          کشف الرتیاب، محسن امین، تهران، 1382ش

4-          انتفاضة الحرم،        ، منطقة الثورة الاسلامیة فی الجزیرة العربیة،                      ، 1400ق

5-          نظرة علی مذبحة الحرام،                    ، مرکز الحج للدراسة والنشر

6-          فرق الشیعة، حسن بن بویی نوبختی، مکتبة الفقیه، قم، بی تا

7-          اتحاف الوری باخبار ام القری، النجم عمر بن فهد، دانشگاه ام القری، مکة، 1983م

8-          المغازی، محمدبن عمر واقدی، الاعلمی، بیروت، 1409م

9-          صحیح بخاری، بخاری جعفی، دار الفکر، بیروت، 1414ق

10-       کتاب التفسیر(ترمذی)

11-       طبقات (محمد بن سعد)، ال البیت

12-       مسند(احمد بن حنبل)،

13-       السیرة النبویة(ابن هشام) مصطفی          ، بیروت، بی تا

14-       در المنثور فی التفسیر، جلال الدین سیوطی دار المعرفة، جدة، 1365ق

15-       معجم الوسیط، طبرانی

16-       مستدرک، الحاکم

17-       معجم کبیر، طبرانی

18-       اسد الغابة فی معرفة الصحابه، ابوالحسن علی بن ابی الکرم محمد، دارالفکر، بیروت، 1425ق

19-       ملل و نحل، جعفر سبحانی

20-       وفا الوفاء، علی بن عبدالله سمهودی، دارالکتب العلمی، بیروت، 2006م

21-       مستدرک الحاکم

22-       سنن ابن ماجه، ابن ماجه، محمد فؤاد الباقی بیروت، 1953

23-       التوصل الی حقیقة التوسل، محمد نسیب الرفاعی، بیروت، 1943م

24-       معجم الوسط طبرانی

 



[*]- آیت الله دکتر محسن حیدری از علماء فرهیخته خوزستان و نماینده مجلس خبرگان رهبری است. او در روز جمعه ذیقعدة الحرام به سال 1430 در مراسم نماز جمعه مسجد نبوی حضور داشته است. آن روز خطیب جمعه شیخ عبدالرحمان حذیفی امام مسجد بوده که با بیان مطالبی انحرافی می کوشد که به طور سربسته شیعیان را به طور اعم و جمهوری اسلامی را به طور اخص محکوم کند. او در خطبه های نماز جمعه مطالبی مطرح می کند که به دور از منطق و عقلانیت و انصاف است. پاسخ های نویسنده جامع و به دور از تعصب و انحراف است.

print




شماره های فصلنامه
Skip Navigation Links.
Collapse فصلنامه شماره 1فصلنامه شماره 1
Collapse فصلنامه شماره 2فصلنامه شماره 2
Collapse فصلنامه شماره 3فصلنامه شماره 3
Collapse فصلنامه شماره 4فصلنامه شماره 4
Collapse فصلنامه شماره 5فصلنامه شماره 5
Collapse فصلنامه شماره 6فصلنامه شماره 6
Collapse فصلنامه شماره 7فصلنامه شماره 7